X
تبلیغات
راز پـــــــــــــــرواز . . .
منوی اصلی
لینک دوستان

 نامه یک دختر به پدرشهیدش

ای پیش پرواز کبوترهای زخمی

بابای مفقودالاثر بابای زخمی 

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی درب میخ بودی

بابا توی کتابم هرچه بابا آب میداد

مادر نشانم عکس توی قاپ میداد

بابا اینجا کنارقاپ عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم 

تو همه خوب ها سری مفقودالاثری

من همون بی پدری باباجون

(از اینجا به بعد نامه رو اونهایی

که بابا ندارندبهتر میفهمند)

بابا من 20 سالم شد هنوزهم توی قاپی

خب لائقل حرفی بزن مردحسابی

یکبار هم از گیرودار قاپ هم رد شد

از توی سیم خاردار قاپ هم رد شو

برگردوتنها یک بغل بابای من باش

یا یک بغل بابا بیاو جای من باش

بابا ای دست هایت آرزوی دستهایم

نازو،ادایت مانده روی دستهایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی

جامانده ای در ماجرای بی پلاکی

بابا عیبی ندارد خاک هم باشی قبول هست

یک چفیو یک ساک هم باشی قبول است

امشب عروسی میکنم جای تو خالی

پای قواله جای امضای تو خالی


خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...

ایوان نجف عجب صفایی دارد

حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

در طوف حرم یوسف زهرا گوید

ایوان نجف عجب صفایی دارد


..................................................................................................................

نه........این قرارما نبود

ما خون دلها خورده ایم ،

قرارمان برای نسل نوجوان و جوان این نبود!
من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ،

بعضی ها
امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به

سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!
من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده ام لذت می بردم

و بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !
من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ،

بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و

بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !


پدرم خیلی مهربان است اما بیماری سختی دارد برای همین نمی‌تواند به من بگوید دوستم دارد. پدرم همیشه  خداروهای گران قیمت می‌خرد و می‌خورد تا کمی از دردش کم می‌شود و می‌خوابد. او خیلی لاغر و تکیده شده است . نمی‌تواند خوب غذا بخورد.


زیاد به بیرون خانه نمی‌رود. گاهی اوقات کمی کم طاقت و بداخلاق می‌شود. شب‌ها ناله می‌کند بدنش را می‌خاراند او را چند بار به بیمارستان بردند امّا خوب نشد....................


دخترک به اینجای انشایش که رسید به سمت قاب عکس رفت آن را از روی طاقچه برداشت با آستینش آن را پاک کرد و بوسید.


زیر قاب عکس نوشته شده بود: جانباز شهید....


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.


خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.


بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان


بنده: خدایا سه رکعت زیاد است


خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان


بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟


خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله


بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!


خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله


بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم


خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم




بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد




خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده


ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید


خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست


ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!


خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد


ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟


خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...



بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چ
نان غافلی که گویا صد ها خدا داری


 

        محمدرضا تورجی زاده نامی آشنا برای رزمندگان اصفهان ونامی دلنواز وآرامش بخش

برای دوستان نسل سومی اش،اگر روزهای آخر هفته بر مزارش بروی بسیار تعجب می کنی از

جمعیتی که برای دیدار با او و دعای کمیل آمده اند وجایی بهتر از مزار او نیافته اند.

واکثر این زائران ازنسل سوم هستند کسانی که در زندگیشان به مشکلی برخورده اند و با توسل

به شهید تورجی و یا حتی بدون شناختی از تورجی،وی در رویا وسیله حل مشکلشان شده است

وبسیاری از این جوانان برای ازدواج مشکل داشته اند،انجا دخترانی را می بینی که حتی حجاب

خوبی هم ندارند امابرسر مزار تورجی هنگام دعای کمیل اشکشان جاریست.

وحتی جوانی که حالا ازدواج کرده است و با همسرش به مزار دوستمان شهید تورجی آمده بود
 
می گفت برای ازدواج مشکل داشتم که توسل به او مشکلم را حل کرد وبه قدری با او مانوس
 
شدم که شب عقد همسرم را به مزار تورجی آوردم و اورا بهترین دوستم به همسرم معرفی کردم!         

آقا جان :من خیلی کوچکتر از آنم که بخواهم چیزی بگویم ولی می خواهم حرف دلم را

بشنویدمنی که غرق در گناهم ولی با این حال دلی دارم پر ز شور و شوق وصال ؛و

رسیدن به آزادی.


آقا جان؛هوای شهرمان را دود و دم گناه گرفته بوی غربت در کوچه های شهرمان پیچیده؛

دلهای مردم شهر سیاه شده دیگر اثری از دلهای پاک نیست دیگر کسی به فکر دیگری

نیست گذشت آن زمان که همسایه به فکر همسایه اش بود و از تمام احوال او خبر داشت

ولی دریغ که اکنون همسایه، همسایه اش را نمی شناسد چه رسد که از احوال او جویا شود .


آقا جان؛ در این شهر همه با هم غریبه اند، هر کس سرش به کار خود است و در پی ا

ندوختن متاع دنیا، همه در تلاش هستند ، صبح تا شب به دنبال یک چیز می دوند چیزی که

در شهرمان حرف اول را می زند،پول.آری پول است که دیگر حرفی برای کسی باقی

نگذاشته است و مردم برای بدست آوردنش از هیچ کاری دریغ نمی کنند آنها حاضرند برای ب

دست آوردن پول دل ها را بشکنند، قلب ها را به درد بیاورند، زندگی ها را نابود کنند !


آقا جان؛ شرم می کنم از گفتنش ولی آنها حاضرند به خاطر بدست آوردن دنیا هر چیزی را ا

ز دست بدهند حتی حاضرند قلب شما را به درد بیاورند و دل شما را از دست بدهند و کسی

نیست تا به آنها بگوید: ای جاهلان لباس آخرت جیب ندارد اینها را برای چه اندوخته اید؟


آقا جان؛ نمی دانم چه بگویم ولی همین مردم با این همه ظلم و ستمی که در حق خود و

دیگران روا می دارند در محافلی که نام شما برده می شود می آیند تا خودی نشان دهند

ناله سر می دهند و گریه می کنند تا خود را منتظر تر از بقیه نشان دهند ولی آقا جان اینان


 تا کی می توانند شخصیت کاذب خود را حفظ کنند؟


آقا جان؛ما همه به امید روزی هستیم که شما بیایید و تمام پرده ها کنار رود و چهره ی واقعی دروغ گویان بر مردم آشکار شود.


                                                       اللهم عجل لولیک الفرج


                                                                 یا حق 




   هنگامي كه در برابر نفس نفساني خود ضعيفیم .

و در برابر معاصي و زشتيها خيلي كوچك ميشويم .

به حال خودگريه كنیم . . . .

به هنگامي كه منكري را ميبينيم و آنرا انکار نميكنيم .

به حال خود گريه كنیم . . .

هنگامي كه با دو دنباله روي دنياي نيستي هستيم .

به حال خود گريه كنیم . . .

هنگامي كه در يك سكانس موثري چشمهايمان تحت تاثير قرار ميگيرن و اشكها جاري ميشوند .

اما بهنگام شنیدن صوت قرآن کریم بی تفاوت میگذریم . . .

به حال خود گريه كنیم . . .

به آن هنگام كه نمازمان بجاي عبادت تبديل به عادت مي شود

 


وقتش رسيده حال و هوايم عوض شود ... با سار ِ پشت پنجره جايم عوض شود ... هي کار دست من بدهد چشم هاي تو ... هي توبه بشکنم و خدايم عوض شود ... با بيت هاي سر زده از سمت ِ ناگهان ... حس مي کنم که قافيه هايم عوض شود ... جاي تمام گريه ، غزل هاي ناگــــــزير ... با قاه قاه ِ خنده ي بي غم عوض شود ... سهراب ِ شعرهاي من از دست مي رود ... حتي اگر عقيده ي رستم عوض شود ... قدري کلافه ام و هوس کرده ام که باز ... در بيت هاي بعد ، رديفم عوض شود ... حـوّاي جا گرفته در اين فکر رنج ِ تلخ ... انگــار هيچ وقـت به آدم نـمي رسد ... تن داده ام به اين که بسوزم در آتشت ... حالا بهشت هم به جهنم نمي رسد ... با اين رديف و قافيه بهتر نمي شوم ! ... وقتش رسيده حال و هوايم عوض شود ...


دیروز برای خدا کار میکردیم...


امروز...کاری با خدا نداریم...!!


دیروز به دنبال خدا بودیم...


امروز...خودمان را هم گم کرده ایم...!!


دیروز خدا بود و اخلاص...


امروز...الذی یوسوس فی صدور الناس...!!


دیروز با خدا دست میدادیم...


امروز...خدا را از دست میدهیم...!!


دیروز با خدای خوبیها دوست بودیم...


امروز...حتی مواظب خوبیهای خود هم نیستیم...!!

 

 مواظب خوبی هاتون باشید که یه وقت کم نشند!!


شبهاي بلند بي عبادت چه كنم ؟

طبعم به گناه كرده عادت چه كنم؟

گويند كريم است و گنه مي بخشد!

گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم ؟!



وقتی که جنگ نیست شهادت غنیمت است

در شهر مرده عطر قیامت غنیمت است

 

جایی که حرفها همه از جنس عقل شد

دیوانگی قشنگ و حماقت غنیمت است

 

شهر از امامزاده و از بقعه خالی است

دور دلت بگرد،زیارت غنیمت است

 

از خنده های مصلحتی،اخم بهتر است

لبخند اگر بدون سیاست غنیمت است

 

تنها نمان که پشت سرت حرف می زنند

یک دوست با هزار مصیبت غنیمت است


               شخصي نزد امام علي عليه سلام عرض كرد:چهار مسئله دارم...

                                          فرمود: بپرس اگر چهل مسئله باشد

گفت:واجب چيست؟نزديك چيست نزديكتر كدام است؟شگفت چيست شگفت تر كدام است؟

                                          مشگل چيست مشگل تر كدام است؟

                                                          حضرت فرمود:

واجب اطاعت خدا است                                   و                              واجب تر ترك گناه

نزديك قيامت است                                          و                              نزديك تر مرگ

عجيب دنيا است                                              و                              عجيب تر علاقه به دنيا

مشكل قبر است                                             و                             مشكل تر بي توشه رفتن


به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم

                     

   ندا آمد تو با پا آمدی بایـد بگردی برو با دل بیا تا مـن بگردم


اسلام علیک یا صاحب الزمان،اسلام علیک با بقیة الله...


سلامٌ علی آل یس...اسلام علیک من الله یا صاحب الزمان...


دوباره می خواهم که برایت بنویسم،البته که نه برایت،بلکه برای قلب تیره ام که مملو از عشق توست...اما چه کنم که عشق تو را در ظرفی آلوده ریخته ام...


می دانم که هر قلبی لیاقت داشتن عشق به ولی الله را نمی یابد...همین لیاقت مرا بس که نام تو را بر زبان جاری سازم...


یا مولای،با دلی اندوهگین و قلبی نا آرام،با تو مناجات می کنم..


مرد شدن چقدر زمان می خواهد...چندی است که شما منتظرید و ما از شما منتظر تر!


شما منتظر یاران خود هستید و ما منتظر دیدار جمالِ رهبر یاران..


آقا جان،یا صاحب الزمان شما را به غیرت ابابفضل العباس قسم می دهم،نگاهی بر این دل تاریکم کنید


در این دریای گناهان،همچون سنگی بر ته دریا هستم،برای بالا آمدنم مددی لازم است..این مدد را در تو می بینم...


اللهم عجّل لی ولیک الفرج


التماس دعا


   در تفحص شهدا ،دفتر چه یاداشت یک شهید شانزده ساله پیداشد که گناهان هر روزش رادرآن یاداشت کرده بود.

    گناهان یک روز او عبارتند از:

*سجده نماز ظهر طولانی نبود

 *زیاد خندیدم

*هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد...

 

قضــــــــــــــــــا وت...

اگر خدا کفیل روزی است                         غصه چرا؟

اگر روزی تقسیم شده است        حرص چرا؟

اگر دنیا فریبنده است                اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است                 تظاهر به ایمان چرا؟

اگر جهنم حق است                  این همه حق و نا حق چرا؟

اگر حساب حق است                جمع مال حرام چرا؟

اگر قیامتی هست                    خیانت به مال و ناموس چرا؟

اگر دشمن انسان شیطان است  

                                            پیروی از آن چرا؟

 



گاه گاهي كه دل خسته من خسته تر از هر روز است.به كناري بنشسته و به يك گوشه تنهايي و دلتنگي و دلداري  خود مي نگرد. زغم و هجر و فراق و شب تارو گنه و جور زمان .از

پي  نامردان ، از جفاي به خود  و

ظلم روا داشته بر نفس خودم آه سردي كشم و از پي آن، به دمي توبه و زاري وانابه همه بر ورد زبانم.همه جا سنگ نشانم شده شيطان رجيم  و همه  او تقصير است و من تافته و بافته از جنس طراب  كه  انگار همه جبر

است و مقدر شده ذات الهيست ، دست بر دست  گذارم كه  تقدير و زمان چه بسر آوردم  و من غم زده؛ غم گيرم و ناله، يا به شوق آمده و مست ز مي از پي چاره.و هم الان نگرم  چيست

به قفل دل من رمز و كليدي كه زه

چاره،  ز دل پاره پاره كه چنين مست ،چنين زار چنين خسته وافگار،كه محتاج دعاييست كه خيزد زدل يار كه در وقت صلاتش و هنگام دعايش به يك غمزه زچشمان خمارش نظري افكند و

بند گشايد زدستان پر از خالي و ...

آری، اي اشرف محلوق جهان! به چه دل بسته و دل داده اي از جور زمان؟ قبله گاهت همه پول؟!

سجده گاهت همه پول؟! افتخارت شده پاي نهادن به اصول؟!تا ز عرش آمده بر فرش همه رو به افول؟!

تا به كي تاب چنين آورم از دوري ارباب،خدايا چه كنم ...!؟


عصرجمعه دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم


 که چراعشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟


 چرالحظه باران نرسیده است؟...وهرکسی که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده

  است، به ایمان نرسیده است.وغم عشق به پایان نرسیده است.


 بگو حافظ دل خسته زشیرازبیایدبنویسدکه هنوزم که هنوزاست،

چرایوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چراکلبه احزان به گلستان نرسیده است؟


 دل عشق ترک خورد،گل زخم نمک خورد،زمین مرد،


 خداوند گواه است،دلم چشم به راه است؛ ودرحسرت یک پلک نگاه است.


 ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی؛


 برسد کاش صدایم به صدایی...


 عصراین جمعه دلگیر وجود توکناردل هربیدل آشفته شود حس، توکجایی گل نرگس؟


 به خداآه نفس های غریب توکه آغشته به حزنی است زجنس غم وماتم،


 زده آتش به دل عالم وآدم


 مگراین روز وشب رنگ شفق یافته درسوگ کدامین غم عظمی


 به تنت رخت عزاکرده ای ای عشق مجسم که به جای نم شبنم


 بچکدخون جگردم به دم از عمق نگاهت


  نکندبازشده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت


 به فدای نخ آن شال سیاهت


 به فدای رخت ای ماه بیا،صاحب این بیرق واین پرچم واین مجلس واین روضه واین بزم

  تویی؛آجرک الله،عزیزدو جهان یوسف درچاه،دلم سوخته ازآه نفس های غریبت


  دل من بال کبوترشده،خاکسترپرپرشده،


  همراه نسیم سحری روی به فطرس معراج نفس گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم

   رهایی به همان صحن وسرایی که شما زائرآنی


  وخلاصه شود آیاکه مرا نیزبه همراه خودت زیر رکابت ببری


  تابشوم کرب وبلایی؛ به خدا درهوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،


  نگهم خواب ندارد شب من روزن مهتاب ندارد،


 همه گویندبه انگشت اشاره:مگراین عاشق بیچاره ی دلداده ی دل سوخته ارباب ندارد؟


 توکجایی؟توکجایی شده ام بازهوایی...گریه کن گریه وخون گریه کن آری که هرآن

 مرثیه را خلق شنیده ست


 شمادیده ای آن راواگرطاقتتان هست کنون من نفسی روضه مقتل بنویسم؛


 وخودت نیز مددکن که قلم درکف من همچوعصا درکف موسی بشود


 چون تپش موج مصیبات بلنداست.به گستردگی ساحل نیل بلند است.


 ...واین بحرطویل است وببخشیداگراین مخمل خون برتن تبدارحروف است


 که این روضه ی مکشوف لهوف است.


 عطش برلب عطشان لغات است وصدای تپش سطربه سطرش همگی موج مزن آب فرات

 است.

منتظران مهدی (عج)!

مواظب باشیم؛

حســـــــــین را منتظرانش کشتند?!


 


بی قرار بی قرارم به خدا دیگر اشکی ندارم و دیگر از غم انتظار نایی ندارم.
بی قرارم، منتظر لحظه دیدار با یارم و به جز ناله و غصه کاری ندارم.
کاش زودتر انتظار به سر آید و خورشید از پشت کوه ها بیرون آید.
لبخند شادی بر لبانم بنشیند و خوشبختی دنیا نصیبم شود.
کاش زودتر لحظه ای که سالها منتظر آن ماندم فرا رسد و دیگر هیچ غمی در دلم نباشد.
غمی دارم در دلم، غم دوری از یارم، غم دلتنگی و  انتظار.
بی قرارم، به خدا دیگر جانی ندارم …. بی قرارم به خدا دیگر راهی ندارم.
تنها راه این است که منتظر ماند! تا کی باید اسیر این عشق پر از تنهایی بود!
کاش زودتر همان لحظه رویایی فرا رسد، تا دیگر نه درد دوری در قلبم باشد و نه درد عاشقی.
کاش به جای اینکه ناله غم انگیز آواز عاشقی را گوش میدادم، ترانه عاشقانه یارم را برایش زمزمه میکردم.
سخت است اما روزگار غریبی است ای یار مهربانم.. باید تو نیز منتظر بمانی.
میدانم گونه ات از این درد انتظار خیس خیس است و  دیگر از صبر و حوصله خسته شده ای  و  بیقرار تر از منی پس به پایان راه بیندیش که بدون شک پایان راه زیباست، پایان راه همان به هم رسیدن ماست.
بی قرارم به خدا بیقرارتر از پرنده ای می باشم که در قفس زندگی اسیر است و انتظار پرواز در آسمان آبی را می کشد.
بی قرارم به خدا بی قرارتر از یک ماهی هستم که در تنگ اسیر است و منتظر روزی است که در دریای آبی وجودش شناور شود.
نمیخواهم از این انتظار پر پر شوم! نمیخواهم مثل غنچه ای باشم که انتظار میکشد گل شود و بعد از آنکه گل شد یا پر پر شود و یا از شاخه اش چیده شود.
میخواهم بعد از این انتظار تنها مرد خوشبخت روی زمین باشم، دوست دارم بعد از این انتظار سلطان بی چون و چرای سرزمین عشاق باشم. به امید سفر به سوی سرزمین خوشبختی ها منتظر می مانم چونکه دوستت دارم ای یاور همیشه مومن.

 عشق يعني...؟

برادر کجا می روی ؟

 گفت:جبهه

پرسیدم:جبهه کجاست؟

گفت:جائی که عاشقان جمعند .

گفتم:عاشق کیست؟

گفت:کسی که رفتن را انتخاب می کند تا دیگران بمانند و  می سوزد تا شمع محفل دیگران باشد .

پرسیدم: آنجا چگونه جایی است؟

گفت جایی که معجزه ها می بینی آنجا که اشگهایت ناخود آگاه سرازیر می شوند . جایی که شبها بیدار می مانی وآرزویت شهادت است و لقای یار

جایی که عاشق پرواز می کند .

پرسیدم :پرواز دیگر چیست ؟

گفت :پرواز حرکت آسمانی عاشقی است که به سوی معبودش می شتابد .

گفتم آیا پرواز آسان است ؟

گفت : اگر خودخواهی آری

گفتم : چگونه ؟

گفت : شب مخواب ، اشک بریز ، ضجه زن ، ناله کن تا قلبت را از سیاهی ها پاک کنی .

گفتم : با چه ؟

گفت : ایمان ، ایمان و رفت ...